یک غزل از شیخ الرییس ابوعلی سینا

و جوابيه دكترمحمدقدمي در آخر:

غذای روح بود باده ي رحیق الحق

که رنگ او کند از دور ،رنگ گل را دق

به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگین

همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق!

به طعم، تلخ چو پند پدر و لیک مفید

به پیش مبطل، باطل، به نزد دانا، حق

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام

چو مه که از سبب كافران شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا

حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه گر که ابلهی نوشد

زبان به هرز گشاید، دهد از دست ورق

(گهي به تيغ برد دست و گاهي به نجق)

حلال بر عقلا و حرام بر جهال

که می‌محک ،خیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان

به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه

به حق حق که وجودت به حق شود ملحق

-------

الباقي از دكتر محمدقدمي در جواب و تاييد بوعلي:

منم بو ئيل و هزارانت آفرين باد!

كه پرده دريدي و بگفتي حقِ مطلق!

لاتقربواالصلاه، زچه گفتا رب معبود؟!

زانكه كم خوردنت بود مجاز ،هم بر حق!

منسوخ نيست به قرآن،همه ظروف دارد!

اثم كبير و منافع،هر دو ازو مُنشقّ

مژده ي بهشتيان چرا خود دهد به شراب!؟

كنار حوري است ،دائم ، قوري ازرق!

اگر پدر بدهد فرزند خود زينهار

چرا هزار بار بگويد مي و حورت اقرق ؟!!

دهد او بنده ي خود را لعب و شاد كند!

ز حق رد نشوم من نه در شعر و نه رق!

نبيذ مالك و أحناف، شراب مام رضا

همه اند عاقل و دانا از او پند شنق

به مائده تسعين بگويد عمل شيط

ليك در ثالث او گفت: خير كن ملحق

لاتاكلوا به ربا بست هم لحم خنزير

نه به شراب لعل رماني، عقيق معق

تتخذون منه سكرا و رزقاحسنا

آيه خداست ثمره ي نخل و عنبْ ابلق

تا تواني تو ميخور دوغ ترش !من هم

مي خورم مي ،مي عرفان محقق!

هر دو سردند اين يكي به خرما شود حر

وان دگر به نان گرمي شود محرق!

این شعر را باید بلد باشی بخوانی !احمقی نوشته سخنرانی است!!

https://t.me/dr_Mohammad_qadami